در روزگاری که ترس بر همهجا سایه انداخته بود، حسیب قوای مرکز ایستاد؛ مردانه ایستاد و برای چیزی جنگید که برای بسیاری از ما ارزشمندتر از جان است: آزادی، عزت، حقوق مردم و سربلندی وطن.ممکن است درباره او دیدگاههای متفاوتی وجود داشته باشد؛ ممکن است برخی تصمیمهایش را نقد کنند. اما انصاف این است که یک انسان را تنها با شایعات و روایتهای یکطرفه قضاوت نکنیم
حسیب برای باورهایش هزینه داد. برای دفاع از مردم و آنچه «ناموس ملی» میدانست، در میدان ماند و عقبنشینی نکرد. شاید تاریخ درباره همه تصمیمهایش بحث کند، اما شجاعت ایستادن در روزهای سخت چیزی نیست که بتوان به آسانی انکارش کرد.
امروز دفاع از حسیب، دفاع از خشونت نیست؛ دفاع از حق شنیدهشدن یک روایت است. دفاع از این است که فداکاریها، دردها و آرمانهای کسانی که برای آزادی جنگیدند، در میان هیاهوی سیاست فراموش نشود.
چه تراژدی بزرگی است وقتی مردی برای وطنش میایستد، اما سرنوشتش در میان دود و آتش جنگ گم میشود.
شاید نسلهای آینده بهتر قضاوت کنند؛ اما امروز، پیش از آنکه سنگی به سوی حسیب پرتاب کنیم، باید از خود بپرسیم:
اگر ما در همان روزهای سخت بودیم، آیا جرئت ایستادن داشتیم؟
حسیب قوای مرکز را میتوان نقد کرد؛
اما نمیتوان تاریخ را با خاموشکردن نام او تغییر داد.
یاد مردانی که برای آزادی و عزت وطن ایستادند، خاموششدنی نیست.







Leave a Reply