طالبان امروز خود را بهعنوان یک نظام حاکم معرفی میکنند، اما واقعیتهای موجود نشان میدهد که این حاکمیت بیش از آنکه بر پایه رضایت مردم باشد، بر پایه زور، ترس و محدودیت بنا شده است.
در کشوری که رسانهها خاموش میشوند، خبرنگاران تهدید میشوند و مردم از بیان سادهترین انتقاد هراس دارند، چگونه میتوان از مشروعیت سخن گفت؟ حکومتی که صدای مخالف را تحمل نمیکند، در حقیقت از همان صدا میترسد.
محدودیتهای گسترده بر زنان و حذف سیستماتیک آنان از آموزش، کار و زندگی اجتماعی، نه تنها یک بیعدالتی آشکار است، بلکه نشانهای از یک تفکر بسته و ناتوان در پذیرش تغییر است. جامعهای که نیمی از جمعیت خود را حذف کند، هرگز به ثبات و پیشرفت نخواهد رسید.
از سوی دیگر، نبود شفافیت در تصمیمگیریها و عدم پاسخگویی، فضای بیاعتمادی عمیقی ایجاد کرده است. مردم نمیدانند چه کسی تصمیم میگیرد، بر چه اساسی تصمیم گرفته میشود، و چرا هیچکس پاسخگو نیست.
طالبان وعده امنیت دادهاند، اما امنیت واقعی تنها نبود جنگ نیست؛ امنیت یعنی آزادی، عدالت، و احساس کرامت انسانی. وقتی اینها وجود نداشته باشد، آنچه باقی میماند فقط سکوتی اجباری است—نه صلح واقعی.
حکومتی که بر ترس تکیه کند، شاید مدتی دوام بیاورد، اما هرگز نمیتواند اعتماد، احترام و آینده بسازد.









Leave a Reply